اردشیر پشنگ

روابط بین الملل. سیاست خارجی و مسائل خاورمیانه با نگاه ویژه بر عراق

 
داستان زنان بیوه عراقی از زبان خودشان
نویسنده : اردشیر پشنگ - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ امرداد ۱۳۸٩
 

تداوم خشونت ها در عراق و تاثیرات جنگ های گذشته باعث شده است تا تعداد زنان بیوه در این کشور از مرز یک میلیون نفر بگذرد.

بخش عربی بی بی سی گفت و گویی داشته با تعدادی از زنان بیوه ای که در عراق زندگی می کنند. آنها از تجارب شخصی شان، مشکلات که با آن روبرو هستند و ترس ها و امیدهایشان برای آینده سخن می گویند:

الهام مهدی،خانه دار ۴۲ ساله در بغداد

همسرم در انفجار یک اتوبوس در راه رفتن به محل کارش کشته شد. بعد از آن، هم مادر و هم پدر چهار فرزند یتیمم هستم. او ساعت هشت صبح خانه را برای رفتن به بازار شورجه بغداد ترک کرد، جایی که در آنجا فروشنده بود. اما زندگی اش ظرف نیم ساعت تمام شد.

ما از دولت غرامت دریافت کردیم اما این هیچگاه از دست رفتن عشق پدری به چهار فرزند را جبران نمی کند. همچنین هر شش ماه مبلغی دریافت می کنیم که به اندازه احتیاجات ما نیست.

اگرچه سازمان اجتماعی مدنی محلی هم حقوق ماهانه ای برای فرزندانم، لباس برای عید و کمک برای شروع سال تحصیلی جدید در نظر گرفته اما شرایط زندگی ما هنوز دشوار است و من احتیاج بیشتری به پول برای بزرگ کردن چهار فرزندم دارم.

رزان عثمان محمد، کارمند ۲۹ ساله در بغداد

رزان عثمان رزان عثمان پنج بار عمل جراحی انجام داده است بعد از ده سال زندگی عاشقانه در یک دقیقه شوهرم را از دست دادم. در سال ۲۰۰۸ من، همسرم و فرزند یتیم یکی از بستگانش که تنها ۵ سال داشت، در محل انفجار بمبی در بازار گیر افتادیم.

زمانی که نیروهای امداد ما را نجات دادند بمب گذار انتحاری بمب بعدی را هم منفجر کرد. در آن لحظه من هوشیاری ام را از دست دادم و بدن من پر از تکه های ترکش شده بود. همسر من در راه بیمارستان به علت جراحت جان خود را از دست داد و آن کودک یتیم هم در اثر انفجار به سختی مجروح شده بود. او در حال حاضر توانایی راه رفتن ندارد.

من در ماه های بعد از انفجار پنج عمل جراحی انجام دادم. وضعیت من خیلی وخیم بود. تا سه ماه نمی دانستم که شوهرم کشته شده چرا که پزشکان به خانواده ام توصیه کرده بودند تا زمانی که وضعیت من بهبود یابد چیزی در این باره به من نگویند.

من اکنون با پدر و مادرم زندگی می کنم و خرج خودم را در می آورم.

در مقایسه با دیگر زنان بیوه شرایط خودم را بهتر می بینم چون فرزندی ندارم. اما وضعیت زنان جوان بیوه دیگر چطور است و چه کسی از آنها حمایت می کند؟

انتظار می رود توجه دولت به این بخش از جامعه ما که بیش از یک میلیون نفر است جلب شود و حقوق متناسب و معقولی را به آن اختصاص دهد، به جای آن که میلیون ها پول را صرف امنیت و سیاستمداران کند.

نهله النداوی، ۴۴ ساله مدرس دانشگاه بغداد

نهله النداوی نهله می گوید به زنان دیگر که همسرانشان را از دست داده اند کمک می کند بر بحران روحی غلبه کنند روزی که همسرم را به خاک سپردم سخت ترین روز زندگی من بود. نمی توانستم اندوهگین باشم چرا که باید مواظب پسرم بودم که از بیماری اوتیسم (در خود فرو رفتن) رنج می برد. به جز من و همسرم تنها تعداد کمی از آشنایان می توانستند با او رابطه برقرار کنند.

محمد، شوهرم پزشک جراحی بود که به آلمان پناهنده شده بود، اما بلافاصله بعد از تغییر حکومت در سال ۲۰۰۳ به عراق برگشت. در اواسط آوریل ۲۰۰۷ ، وقوع یک انفجار در روی پل الجزیره در بغداد باعث کشته شدن تعداد زیادی از مردم شد. اجساد ده نفر کاملا جزغاله شده بود، یکی از آنها جسد شوهر من بود.

آسد پسرم که عادت داشت همیشه روی سینه پدرش بخوابد و صدای ضربان قلب او را بشنود بلافاصله فقدان پدرش را حس کرد.

او خیلی روزها لباس های پدرش را می پوشید و در کمد او می نشست. اگر نتیجه خوبی از مرگ پدرش بیرون آمده،‌ این بوده است که او را بیشتر برای مواجهه با مسائل زندگی مصمم کرده است.

همیشه احساس می کنم که شوهرم هنوز با ما زندگی می کند. او یک نویسنده، متنفکر و نقاش بود و به همین دلیل هم حس می کنم که تنها به صورت فیزیکی مرده و کارهایش در نزد ما باقی مانده است. برای رهایی از بحران ها، خودم را مجبور می کنم که ادامه دهم.

با کمک دوستان کار دومی را دایر کرده ام که آموزش هنر زندگی کردن بعد از بحران به دیگر زنانی است که همسرانشان را از دست داده اند.

در واقع من به خودم کمک می کنم چرا که هنوز نمی توانم بر مسائل ام غلبه کنم. به عنوان زنی بیوه و مادر فرزندی که به کمک های ویژه نیاز دارد، احتیاج به سازمان مخصوصی دارم که بتواند از ابعاد مختلف مسائل فرزند مرا هم به عنوان پسری یتیم و هم کودکی که نیاز به مراقبت های ویژه دارد، حل کند.

عدویه مطر حسین، ۴۰ ساله، ساکن نجف

عدویه مطر حسین کمک همسایگان و انسان های خیر،‌ بیشترین درآمد عدویه را تشکیل می دهد شوهرم را زمانی که حامله بودم از دست دادم. دخترمان شش سال دارد. او قبل از به دنیا آمدن یتیم شد.

همسر من در یک دعوای خانوادگی در سال ۲۰۰۴ کشته شد و من به تنهایی می باید از دو دختر مراقبت می کردم. سعی کردم مزایایی که به شوهرم تعلق می گرفت را بگیرم در این مورد هیچ کس نه دولت و نه خانواده ام به من کمک نکردند. در آن زمان دولت خیلی ضعیف بود و هیچ کس مایل به دخالت در یک دعوای خانوادگی نبود. این بود که تصمیم گرفتم آرام باشم و با دو دخترم در آرامش زندگی کنم. اولین منبع درآمد من از همسایه ها و انسان های خیری است که مدام برای من پول جمع می کنند. دومین منبع درآمدم هم از کار کردن در میهمانی ها و مراسم عروسی به عنوان نظافتچی است.

من درخواست کمک مالی از دولت کردم اما تا این لحظه که شش سال از مرگ همسرم می گذرد هنوز چیزی دریافت نکرده ام. به این دلیل که هر درخواستی به بغداد فرستاده می شود و من نمی توانم پرونده خودم را دنبال کنم، چرا که استطاعت مالی برای سفر به بغداد و برگشت به اینجا را ندارم.

بیش از نیمی از درآمد من صرف اجاره ای خانه ای می شود که شامل اتاقی است که در حال حاضر من با دو دختر و برادرزاده ۳۵ ساله ام که کاملا از کار افتاده است در آن زندگی می کنیم. از آنجا که می خواهم مراقب دخترانم باشم به ازدواج مجدد فکر نمی کنم و از طرفی هم نگرانم که همسر تازه از عهده برادرزاده ناتوان من بر نیاید. ما تنها از دولت یک چیز می خواهیم و آن ساختن خانه ای ساده در زمین کوچکی که همه خانواده را با هم زیر یک سقف نگهدارد.

هدی عبدالحافظ ، ۳۷ ساله، بغداد

مادر چهار فرزندم که پدرشان راننده تاکسی بود و یک روز برای کار از خانه بیرون رفت و دیگر هیچگاه بازنگشت. بعد از چهار روز غیبت جسد شکنجه شده او را در بیمارستان محل پیدا کردم ... برای همسایه ها نان و غذا می پزم و می فروشم. این کار دومین منبع درآمد من شده که کمک می کند همزمان در خانه با بچه هایم و در جایی امن و به دور از خشونت خیابان باشم.

در گزارش جنایی در خصوص قتل او نتیجه گیری شده است که او در جریان تلاش نافرجام برای سرقت ماشین مرده است، و به این ترتیب پرونده بسته شد. اما من فکر می کنم افراط گرایی قومی که در آن زمان رایج بود منجر به شکنجه و قتل او در سال ۲۰۰۷ شده است. بعد از اینکه از خانه قدیمی مان بیرونم کردند با چهار فرزندم، در خانه یک اتاق خوابه اجاره ای زندگی می کنم. ۱۵۰ هزار دینار در ماه که مبلغ ناچیزی است را به عنوان کمک مالی از دولت دریافت می کنم. این مبلغ حتی اجاره ۲۰۰ هزار دیناری ماهانه ما را هم پوشش نمی دهد.کمک مالی دولت هم شش ماه پیش تا زمان شکل گیری دولت جدید قطع شد.

در خانه کار می کنم چرا که نمی توانم کودکانم را با سن کم در خانه تنها بگذارم. برای همسایه ها نان و غذا می پزم و می فروشم. این کار دومین منبع درآمد من شده که کمک می کند همزمان در خانه با بچه هایم و در جایی امن و به دور از خشونت خیابان باشم.

به ازدواج دوباره فکر نمی کنم. یکبار شانسم را امتحان کرده ام و الان نگرانی اصلی من فرزندانم هستند. مسکن مشکل اصلی ماست. اگر دولت بتواند خانه ای برایمان در نظر بگیرد این کار می تواند در پس انداز پول به من و فرزندانم کمک کند.

ماجده، ۶۰ ساله، بصره

ماجده ماجده و شوهرش یکبار تلاش کردند از عراق مهاجرت کنند،‌ ولی سرانجام به آن کشور بازگشتند

شوک و ضربه ناشی از تلاش نافرجام برای مهاجرت به آلمان در سال ۱۹۹۵، باعث مرگ شوهرم شد. ما همه چیز، کار، خانه و پولمان را از دست دادیم.
آن سال موقعیت عراق خیلی دشوار بود. من مشکلات اساسی در محل کارم داشتم، چرا که عضویت در حزب بعث را نپذیرفتم. ما تصمیم گرفتیم به اردن سفر کنیم و از آنجا به آلمان برویم اما نتوانستیم ویزای ورود به آلمان را بگیریم.

به علت شرایط ناگواری که در اردن با آن مواجه شدیم تصمیم گرفتیم به عراق برگردیم و زندگی را از ابتدا آغاز کنیم. با پولی که باقی مانده بود خانه ساده ای با لوازم اولیه خریدیم.

اما بعد از یکسال شوهرم جان خود را از دست داد چرا که نمی توانست از عهده سختی و فشار زندگی برآید. در حال حاضر در خانه ام، هم زندگی می کنم و هم به کار خیاطی مشغولم و خانواده ام هم از لحاظ مالی به من کمک می کنند.

بعد از کمک هایی که از شورای محلی گرفتم، حقوق و مستمری بیوگان را نیز دریافت کردم. تمام زنان بیوه و مطلقه در منطقه ای که من زندگی می کنم، به واسطه ی کمک های یک مرد نیکوکار که در شواری محلی کار می کند، مستمری و حقوق دریافت می کنند.

http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/08/100804_iraqi_widows.shtml