اردشیر پشنگ

روابط بین الملل. سیاست خارجی و مسائل خاورمیانه با نگاه ویژه بر عراق

 
روسیه از ایران دور و به آمریکا نزدیکتر میشود
نویسنده : اردشیر پشنگ - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩
 

روزنامه فرهیختگان /چهارشنبه 10 تیر 1389/ صفحه سوم:

اردشیر پشنگ:هفته گذشته بخش اول از مصاحبه‌ام با دکتر جهانگیر کرمی، عضو هیات‌علمی دانشگاه تهران و متخصص در مسائل روسیه و آسیای مرکزی، درخصوص تحلیل بحران قرقیزستان منتشر شد. در این مجال با این پژوهشگری که به تازگی و بعد از دو ترم تدریس در دانشگاه مسکو به تهران بازگشته است، به بررسی روابط ایران و روسیه خواهیم پرداخت؛ روابطی که بعد از موضع اخیر روس‌ها در قبال پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت وارد فصل خزان خود شده است.

طی یک سال اخیر شاهد آن هستیم که روابط ایران و روسیه روزبه‌روز به سردی می‌گراید روس‌ها هر آن که به آمریکا نزدیک می‌شوند از ما دور و دورتر می‌شوند؛ در شورای امنیت به ضرر ما رای به صدور قطعنامه جدید می‌دهند؛ در شانگهای موجبات عدم عضویت ما را فراهم می‌کنند؛ به تعهدات دوجانبه عمل نمی‌کنند و... شما علت این تغییر رفتار روسیه در قبال جمهوری اسلامی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
آنچه شما مطرح کردید درست است و روابط ایران و روسیه در یک سال اخیر از آن حدت، شدت و اهمیتش کاسته شده است. در سطح دوجانبه حتی می‌بینیم قرارداد رسمی فروش موشک‌های اس- 300 را روس‌ها لغو می‌کنند. در بحث منطقه‌ای با تصویب قانونی تحت‌عنوان قانون شرایط عضویت در پیمان شانگهای مانع از پیوستن ایران به این معاهده می‌شوند. (در این قانون که با پیشنهاد روس‌ها تصویب شد عضویت کشورهای تحت تحریم سازمان ملل متحد در شانگهای ممنوع شده است.) در سطح بین‌المللی هم در بحث هسته‌ای تندتر از قبل برخورد کردند. به نظرم چند فاکتور در این تغییر رفتار روس‌ها موثر است؛ از یک طرف روابط روسیه و آمریکا در یک سال اخیر بهبود پیدا کرده و مشکلات این دو به سمت حل شدن پیش رفته است. این گرمی رابطه نیز علل متعدد و متفاوتی دارد ازجمله بحران بین‌المللی اقتصاد جهانی که باعث نرمش بیشتر این دو کشور در قبال یکدیگر شده است و درک خود روس‌ها و مراکز تصمیم‌ساز آنها که به این نتیجه رسیده‌اند که منافع آنها در گروی رابطه منعطف‌تر و توام با تبادل و تعامل بیشتر با غرب است، لذا می‌بینید تا حد زیادی مسائل دوجانبه روسیه - آمریکا مثل بحث سپر دفاع موشکی و مسائل منطقه‌ای یا گسترش ناتو در اوکراین و... به سمت حل شدن حرکت می‌کند و در نتیجه به نظر می‌رسد که روسیه و آمریکا در یک فضای همکاری متقابل و جدی وارد شده‌اند. هرچند اینها بدان معنا نیستند که همه مشکلات آمریکا و روسیه حل شده است ولی تا حد زیادی از لبه‌های حاد و تیز درگیر بین آمریکا و روسیه کاسته و کند شده است و این دو قدرت وارد یک فضای همکاری، همفکری و توافق شده‌اند. مانند توافق در مورد امکان ارسال کمک‌های روسیه از طریق آسیای مرکزی به افغانستان، تعویق تعلیق طرح سپر موشکی و امضای قرارداد کاهش سلاح‌های استراتژیک که در پراگ امضا شد. همه اینها به طور طبیعی و خود به خود بر روابط ایران و روسیه تاثیر گذاشته است چراکه بخشی از روابط پیشین ایران و روسیه به اشتراک نظر دو کشور در مورد مسائل مرتبط به نظام بین‌الملل برمی‌گشت که این مساله تا حدی موضوعیت خود را از دست داده است.
نکته دیگر در این رابطه این است که روس‌ها خود نیز درخصوص مسائل هسته‌ای ایران در داخل کشور و در مطبوعات خود شروع به ابراز نگرانی کرده‌اند و سلسله‌گزارش‌ها و اخباری که در رسانه‌های جمعی روسیه موجود است نشان می‌دهد برآورد روسیه از برنامه هسته‌ای ایران دیگر همان برآورد گذشته نیست و این یک مقدار به نگرانی بین دولتمردان روسی دامن زده است چراکه دولتمردان براساس تصویرهای ترسیم‌شده از سوی نهادها و مراکز مختلف کشور تصمیم‌گیری می‌کنند و مشهود است که نهادهایی در روسیه و ازجمله لابی‌های غربی فعال در این کشور فضایی را ترسیم کرده‌اند که نگرانی راجع به ایران در آنجا گسترش پیدا کرده است. مجموعه این دلایل و اتفاقات باعث شده است روابط دو کشور شکننده شده و رو به تیرگی بنماید ولی این بدان معنا نیست که همه روابط خاتمه پیدا کرده است. من فکر می‌کنم در اوج تیرگی روابط سیاسی، روس‌ها تلاش می‌کنند تعاملات در سطح محدود و تجاری باقی بماند و در ضمن ایران هم به دنبال آن نیست که روابطش با روسیه به‌طور کامل خاتمه یابد.
حال با توجه به اذعان شما درخصوص روابط رو به کاهش دو کشور، در حالی که براساس توافقات موجود روسیه شریک و طرف متعهد ایران در قبال تکمیل تاسیسات هسته‌ای کشور است، دورنمای روابط این دو کشور در بحث پرونده همچنان مفتوح هسته‌ای ما در شورای امنیت را چگونه پیش‌بینی و ارزیابی می‌کنید؟
من فکر می‌کنم اصولا ایران دیگر نمی‌تواند روی روسیه در شورای امنیت در قضیه هسته‌ای حساب کند و لذا دیگر با کارت روسیه در این شورا بازی نخواهد کرد. به‌خاطر اینکه روس‌ها خود در یک موضع انفعالی در شورای امنیت گیر افتاده‌اند. از یک طرف روس‌ها می‌بینند همان توافقی را که در شورای امنیت در قالب قطعنامه‌ها انجام می‌پذیرد را آمریکا و اروپا و استرالیا و ژاپن می‌آیند خارج از شورا با توافق خود بیشترش می‌کنند. به عبارتی روس‌ها حس می‌کنند که با عدم همکاری و مقابله با آمریکایی‌ها در شورای امنیت، آمریکایی‌های شورا را دور زده و خود به همراه دیگر متحدان‌شان دست به اقدام می‌زنند و در نتیجه شورای امنیت که بودن در آن یکی از ارکان‌های تاثیرگذار برای حفظ قدرت روس‌ها در سطح بین‌المللی محسوب می‌شود با این رویه از اهمیتش کاسته می‌شود، کاسته شدن اهمیت این شورا هم به معنای کاهش قدرت مانور روسیه در سیستم بین‌المللی است لذا با این تحلیل و زاویه دید روس‌ها برای جلوگیری از کم اهمیت شدن نقش شورا به همکاری بیشتر با آمریکا و در نتیجه توافق در اعمال تحریم‌های بیشتر علیه ایران تن در می‌دهند. و از ترس اینکه شورای امنیت از موضوع هسته‌ای ایران جا نماند و موضوع کلا از شورای امنیت خارج نشده و به محافل درون‌گروهی غرب و توافقات آمریکا، اتحادیه اروپا و متحدان خارج از اروپا مثل ژاپن و استرالیا و نیوزیلند سپرده نشود، ممکن است روس‌ها حاضر شوند که بازهم تحریم‌های احتمالی بیشتر که از سوی آمریکا طرح خواهد شد را بپذیرند تا این شورا بیش از این از وجاهتش در نظم‌دهی به مسائل و بحرا‌ن‌های بین‌المللی کاسته نشود.
 طی سال‌های اخیر با روی کار آمدن آقای احمدی‌نژاد نوعی جهت‌گیری شرق‌گرایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح و آغاز شد، طراحان این سیاست‌خواهان ایجاد بلوکی از کشورهای ناراضی و منتقد غرب و به‌اصطلاح با سلطه و محوریت آمریکا بودند. یکی از این محورهای اصلی مورد نظر برای سیاست شرق‌گرایی که در حقیقت ستون فقرات آن نیز محسوب می‌شد روسیه بود و گمان بر این بود که روسیه در دوران پوتین نوعی سیاست احیای عظمت گذشته و در نتیجه قدرت‌طلبی و به چالش کشیدن آمریکا را دنبال می‌کند؛ مساله‌ای که بسیار نیز روی آن مانور داده شد که با اجماع روسیه، چین، هندوستان و ایران در برابر غرب و به‌خصوص آمریکا یک موازنه قوا به‌نفع جهان سوم ایجاد خواهد شد اما در همین زمان ما شاهد بودیم و هستیم که در درون جامعه روسیه گرایش نه به سمت شرق بلکه به سمت غرب است و روس‌ها خود را عمدتا اروپایی لحاظ می‌کنند و حتی در درون روسیه نوعی نگاه اکراه‌آمیز هویتی به شرق وجود دارد که همین مساله خود را در سیاست خارجی روسیه نیز به نوعی بازتولید کرده است. حال بعد از گذشت چند سال از دنبال کردن سیاست شرق‌گرایی لطفا توضیح دهید ماحصل این جهت‌گیری‌ها چه بوده است؟ و با توجه به تحولات اخیر چه باید کرد؟
ببینید شرق‌گرایی مانند شرق‌شناسی مورد نظر ادوارد سعید و همتایان اوست که نگرشی انتقادی به غرب دارد، از غربی که می‌خواهد برای هویت‌سازی خود یک دیگری بسازد. و این دیگر را در یک چهره غیرمتمدن و عقب‌مانده از شرق ترسیم می‌کند، در حالی که اینگونه نیست. در حالی که آن شرق اولا خودش متنوع است و مراحل توسعه مختلفی دارد. و این نظا‌م‌های سنتی شرقی و متنوع در درون خود پارادایم‌های خاص خود را داشته و زندگی اجتماعی در آن جریان داشته است. این غرب است که اینها را از مداری که روی آن قرار دارند خارج می‌کند و می‌گوید این شرق است. سیاست شرق‌گرایی هم تا حدی همین‌گونه است. این یک واقعیت است که متاسفانه از رنسانس به بعد و به‌خصوص از قرن 19 و 20 به بعد طی آن غرب به محوریت تعاملات دنیا تبدیل شده است. مرکز اکثر سازمان‌های بین‌المللی در غرب است، خیلی از محافل خیلی سنتی جهان سومی وقتی می‌خواهند حرف‌شان به گوش دنیا برسد باید در غرب دفتر و تشکیلاتی داشته باشند. مثلا ماهاتیر محمد جهان‌سومی‌ترین شخصیت جهان سوم که افتخار مالزی است و شخصیت بزرگی است که مالزی را به توسعه رسانده است، برای اینکه موثر باشد می‌رود و دفترش را در لندن می‌گشاید. اینها تایید‌کننده مرکزیتی است که غرب از دوره رنسانس پیدا کرده و در قرن 20 و 21 هم ادامه داشته است که به مدد تکنولوژی، انباشت سرمایه و انتقال همه داشته‌های دیگر نقاط دنیا به تعبیر «والرشتاین» به غرب حاصل شده است، این مرکزیت در سیاست خارجی هم هست یعنی هر کشور دیگری خود را اینگونه می‌بیند که یا باید در پیوند با غرب باشد یا اینکه اگر خود را در مقابل با آن ببیند باید چه کار کند. خب کشورهایی چون روسیه، ایران یا حتی چین که نخواستند این مرکزیت و محوریت غرب را بپذیرند سیاست‌های مستقلی در پیش گرفتند آن وقت گفتند که ما در مقابل غرب رو به شرق می‌آوریم لذا سیاست «اوراسیاگرایی» در روسیه مطرح می‌شود، سیاست جهان سوم‌گرایی در چین دهه 60 و 70 میلادی مطرح می‌شود و سیاست شرق‌گرایی در شش سال اخیر در جمهوری اسلامی ایران مطرح شده است که گویا می‌شود شرق را بدیل غرب دانست. اینجا نه به معنای این است که وابسته به شرق شویم تا وابسته به غرب نشویم بلکه به این معنا است که ما می‌توانیم شرقی را ایجاد کنیم که در برابر غرب ایجاد موازنه کند. به لحاظ نظری می‌توانیم برای این سیاست‌ها دلایل مستندی بیاوریم که مثلا کنار هم قرار گرفتن روسیه، چین، هند، ایران و کشورهایی دیگر و به‌خصوص مسلمانان و... می‌تواند از نظر وسعت جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی و حتی نظامی نقش قابل توجهی را بازی کند و موازنه‌دهنده غرب باشد و در پاره‌ای موارد به غرب «نه» بگوید و محدودیت‌هایی برای آن ایجاد کند. اما ببینید اینجا یک مشکلی ایجاد می‌شود و آن این است که ضمن اینکه از نظر من توجه به کشورهای شرقی مثبت است ولی باید بدانیم که واقعا این نمی‌تواند بدیل کاملی برای غرب باشد و نمی‌تواند یک نظام موازنه قدرت را ایجاد کند.

این مشکل چه هست و چرا شرق‌گرایی نمی‌تواند بدیلی برای غرب یا موازنه‌دهنده آن باشد؟
 چون شما به‌طور مثال مجموعه مبادلات و روابط چین با غرب را نگاه کنید می‌بینید پیوندهای بسیار گسترده‌تری میان چین و غرب برقرار است یا پیوندهای هند و غرب بسیار وسیع‌تر از پیوندهای هند با شرقی‌هاست و از منظر دیگر باید گفت مسائل میان چین با هند، هند با پاکستان یا چین با روسیه کمتر از مسائل اینها با غرب نیست و در پاره‌ای مواقع خیلی مساله بغرنج‌تری با یکدیگر دارند تا با غرب.
مجموعه اینها باعث می‌شود ما نتیجه بگیریم که نباید شرق‌گرایی را به‌عنوان یک «دگم» در سیاست خارجی بپذیریم، چون عملا چیزی را که می‌خواهیم به دست نخواهیم آورد. باید در راستای منافع ملی، روابط با شرق را همزمان با روابط با دیگر نقاط دنیا در نظر بگیریم. ولی این روابط نمی‌تواند به این شکل مطرح باشد که همه نیازهای ما را بر طرف کند. خب در همین روابط با شرق می‌بینیم سرانجام رابطه ما روسیه به این شکل در می‌آید و وارد یک خزان سرد شده است. هند که متحد استراتژیک آمریکاست و فقط چین می‌ماند، که چین خود بزرگ‌ترین وارد‌کننده کالاهای صنعتی و تکنولوژیک از غرب است پس این چین هم به ما غیر از صدور کالا چیز دیگری نمی‌تواند بدهد و فقط می‌تواند بازارهای ما را از کالاهای چینی پر کند که تنها حسن آنها تولید ارزان‌تر آن نسبت به کالاهای وطنی است که به لحاظ تکنولوژیک لزوما خیلی از کالاهای آنها از ما بهتر هم نیستند و همین مساله می‌تواند برای ما فاجعه اقتصادی به بار آورد و موجب ورشکستگی صنایع و مراکز تولید داخلی شود کمااینکه چنین مسائلی هم هر از گاهی رخ می‌دهد.
می‌خواهم بگویم این نگاه به شرق باید جای واقعی‌اش را پیدا کند. یعنی روابط با چین باید باشد اما باید بدانیم این چین همان کشوری است که وقتی ایران در سال بعد از جنگ تحمیلی خواهان یک رابطه عادی در بازسازی و تقویت نظامی ایران شد خیلی راحت تحت فشار غرب خود را کنار کشید و همواره فشار غرب را جدی می‌بیند چراکه عمده منافعش را در تعامل و تبادلاتش با غرب می‌داند. بخش عظیمی از موجودیت قوی چین که اقتصادی است وابسته است به روابطی که با غرب از سال‌های 1970 به بعد ایجاد کرده و نگاه سیاسی خود به غرب را از آن سال‌ها تغییر داده است و برای این کشور پارادایم توسعه جایگزین پارادایم امنیت شده. ضمن اینکه این پارادایم ضد امنیت هم نبوده چراکه توسعه چین به امنیت بیشتر این کشور کمک کرده است. همین مساله را در رابطه با کشورهایی مثل روسیه و هند نیز می‌بینیم. نهایت حرف من این است که در سیاست خارجی که ابزاری برای پیگیری منافع ملی ما است نه باید افراط در شرق‌گرایی شود و نه تفریط در تعامل با غرب.