اهداف مالکی از جنگ پرچم با کُردها

روابط پر نوسان کُردها و دولت مرکزی (اعراب عراقی) این روزها متاثر از اجرای دستور نوری مالکی برای پایین کشیده شدن پرچمهای حکومت اقلیم کردستان بسیار پر تنش و شکننده شده است. بر اساس آنچه که دستور مالکی به نیروهای نظامی عراقی در شهرهای کردنشین خارج از محدوده حکومت اقلیم کردستان خوانده شده است پرچم حکومت محلی کُردها پایین کشیده شده و این مناطق تنها زیر سایه پرچم ملی عراق خواهند بود. این نوشتار به دنبال پاسخگویی به این سئوال است که نوری مالکی نخست وزیر عراق چه اهدافی از راه اندازی جنگ پرچم دوم در عراق را دنبال می کند؟
سابقه جنگ پرچم
پیش از این مسعود بارزانی رهبر حکومت اقلیم کردستان عراق در اقدامی نمادین در سال 2006 دستوری صادر کرد که بر اساس آن پرچم دولت ملی عراق بر فراز مناطق مختلف حومت اقلیم کردستان پایین کشیده شد. استدلال بارزانی برای این اقدام «نماد بعثی بودن» پرچم بود. وی گفته بود این پرچم یادگاری از دوره حکومت ترس و وحشت صدام حسین است که هزاران کُرد و شهروند دیگر عراقی را به خاک و خون کشید؛ لذا می بایست این نماد تا زمان تغییر و اصلاحش برداشته شود. اقدام آن زمان بارزانی به جنگ پرچم کُرد –عرب در عراق مشهور گردید و با واکنشهای و مواضع بسیار تند و شدیدی از سوی گروههای عرب عراقی و حتی برخی شخصیتهای عرب غیر عراقی مواجه شد. اما علیرغم این گرد و خاکهای بپا شده، دستور بارزانی سرانجام منجر به تغییر و طراحی جدید پرچم عراق شد تا با به اهتزاز درآمدن آن موقتاً جنگ پرچم به عنوان یکی از نشانه های اختلاف مان کُرد –عرب در عراق فروکش کند!
مسائل میان کُردها و دولت مرکزی
همانطور که اشاره شد جنگ ها و بحرانهای پرچم اول و دوم، هردو نمادی از وجود اختلافات حل نشده و مسائل باقیمانده میان گروههای کُرد با اعراب و دولت مرکزی عراق است. اختلافاتی که ریشه آنها به هنگامه و چگونگی تاسیس عراق و استقرار نظام سیاسی در این سرزمین بر می گردد که البته پرداختن به آن خارج از حوصله این یادداشت کوتاه است.
در دوره حاضر اصلی ترین مسائل میان این دو گروه ملی مستقر در کشور عراق به ترتیب عملی نمودن ماده 140 قانون اساسی برای تعیین سرنوشت مناطق مورد ادعای طرفین، نسبت و میزان قدرت دولت فدرال محلی کردستان با دولت مرکزی عراق و نیز قراردادهای بین المللی نفتی منعقد شده توسط کُردها با شرکتهای خارجی باز می گردد.
اهداف مالکی
سکاندار هیات دولت عراق به نظر می رسد با شرایط جدیدی که عراق در حال تجربه کردن است می خواهد پیامی روشن به کُردها بدهد و آن این است که دیگر زمان کسب امتیازات مختلف و پیشروی بی مانع کُردها در عراق سپری شده است. مالکی که به باور نگارنده در میان رهبران عراقی، دارای شدیدترین گرایشهای ملی گرایانه و طرفدار پروپا قرص یک دولت مرکزی قدرتمند در عراق و سپس تاثیر گذار در منطقه است، کُردها و تلاشهای آنها برای بسط قدرت دولت محلی و نیز افزایش گستره جغرافیایی حکومتشان را یکی از اصلی ترین موانع در پیگیری اهدافش می داند؛ به همین دلیل شاهد آن بودیم که طی دو ماه اخیر در دو کنفرانس جداگانه به صراحت اعلام داشت که سیستم فدرالی در عراق جواب نداده و برای این کشور مناسب نیست. سیستمی که کُردها مهمترین طرفدار آن بودند و با کمک آمریکایی ها توانستند آن را در قانون اساسی عراق بگنجانند.
علت انتخاب زمان فعلی
اینکه چرا مالکی این مقطع خاص را برای نشان دادن قدرت دولت مرکزی به کُردها و ترسیم روابط آتی میان طرفی انتخاب کرده است دلایل خاص خود را دارد. از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-اطمینان از تداوم دولت: مالکی اینک این اطمینان را دارد که دیگر احتمال سقوط دولت ائتلافی اش که بخشی از آن را کُردها تشکیل می دهند کمتر از هر زمان دیگری است. این استنباط در قیاس با وضعیت سیاسی عراق در سال گذشته کاملاً معقول و مستند به نظر می رسد. نشان دادن قدرت دولت به کُردها از طرفی دیگر باعث میشود تا سایر منتقدین سیاستهای مالکی که هر آن تهدید به خروج از دولت و از اکثریت انداختن آن می کنند در عملی کردن تهدیدات خود دچار شک شوند چراکه اینک محدودسازی کُردها و عدم اجازه برای گسترش حوزه نفوذ آنها بخصوص در کرکوک، هم از اهداف جریان صدر (دارای 40 نماینده) و ائتلاف العراقیه (دارای 91 نماینده) است.
2-افزایش عمومی قدرت دولت: پس از سقوط نظام بعثی در عراق در سال 2003 و عبور از مرحله گذار دوساله، سرانجام در سال 2005 نظامی فدرالی در عراق روی کار آمد. نظام جدید عراق در این برهه بسیار نوپا و در نتیجه ضعیف بود. این ضعف را در قدرت امتیاز گیری بالای کُردها و یا حجم بالای حملات تروریستی و بی ثباتی سیاسی در این کشور میتوان مشاهده کرد. اما طی چند سال اخیر با گذشت زمان و کادرسازی و آموزش دهی نیروهای نظامی و امنیتی و نیز کسب تجربه سیاسی توسط دولتمردان جدید این کشور، دولت آن در حال افزایش قدرت و تثبیت آن بوده است. لذا هم از حجم اقدامات تروریستی کاسته شده و هم بر میزان توافقات در سطح ملی (هرچند همچنان سخت) افزوده شده است.
3- خروج نیروهای آمریکایی: خروج نیروهای آمریکایی مولفه تاثیرگذار دیگری بر روابط میان کُرد –عرب در عراق محسوب میشود. هرچند طرفین دارای روابط دوستانه ای با آمریکا هستند اما به نظر می رسد اهداف و مواضع کُردها بیشتر با آمریکایی ها همراه بوده است. این مهم را در کیفیت انتخاب نظام فدرالیستی –پارلمانتاریستی موجود در عراق که با پیشنهاد و فشار موثر آمریکایی ها همراه بود، به خوبی قابل درک است. همچنین اینکه کُردها (بغیر یکی از احزاب اسلامگرا) اصلی ترین گروه حامی تداوم حضور آمریکایی ها در عراق هستند و بودن آنها را در حل مسائل باقیمانده شان با دولت مرکزی در این کشور بسیار موثر می دانند. مالکی نیز از این مهم به خوبی آگاه است و هرچند از نگاه برقراری موازنه قوا با همسایگان و کشورهای منطقه از طریق حضور آمریکا، موافق باقیماندن بخشی از نیروهای این کشور در خاک عراق است اما از منظر رقابتهای داخلی و بخصوص مسائل بغداد –اربیل، نیک می داند خروج آمریکایی ها یا کاهش شدید نیروهایشان باعث تقویت موازنه موجود میان دولت مرکزی با دولت کُردی به نفع بغدادی ها خواهد شد. لذا خروج بخش عمده نیروهای آمریکایی در این برهه در اتخاذ این تصمیم که پرچم کردستان را بایستی پایین کشید تاثیر به سزایی داشته است.
4-بسط نفوذ خود در عراق: تاکید بر محدودسازی منطقه اقلیم کردستان، و افزودن قدرت دولت مرکزی و حل مشکلات داخلی، از جمله پارامترهای تاثیرگذار برای افزایش نفوذ و هوادار در بین جامعه عرب عراقی خواهد شد. اعراب حدود 72 تا 76 درصد جمعیت عراق را تشکیل می دهند و همچنان اصلی ترین گروه ملی در این کشور هستند که خواهند توانست در کارزارهای سیاسی، تعیین کننده فرد و گروه پیروز باشند. مالکی می داند حتی اگر بیشترین کمکها و نزدیکترین روابط را نیز با کردها داشته باشد، نهایتاً باز هم از دید مردم کُرد یک رهبر عرب عراقی محسوب می شود، لذا جهت گیری سرمایه گذاری وی برای کسب هواداران بیشتر و بسط پایگاههای نفوذش منحصر به جامعه عربی عراق شده، و از این طریق سعی بر کنار زدن دیگر رقبا در مقاطع حساس پیش رو دارد. لذا دیکته کردن دیدگاههای دولت مرکزی که عمدتاً بیانگر خواسته های جامعه عربی عراق می باشد، می تواند در بسط و نفوذ معنوی وی در این میان بیافزاید.
5-عدم انسجام میان کُردها: هرچند در سالهای اخیر اجماع و انسجام نسبی در بین کُردها موجود بوده و این گروه ملی-قومی در داخل عراق از این طریق توانسته است با قدرت بیشتری در مذاکرات و جلسات بین گروههای مختلف شرکت کرده و به منافع بیشتری نیز نائل شود اما طی دو سال اخیر، انسجام موجود بین طرفین کم شده و اختلافات درون این منطقه وضعیتی نوسانی را در روابط میان کُرد –عرب ایجاد کرده است. بطور مثال کُردها در پارلمان عراق دارای یک فراکسیون منسجم و یکدست نیستند و یا یکی از دو حزب اسلامگرای کُردی به صراحت خواهان خروج همه نیروهای آمریکایی از خاک عراق شد در حالی که مشی سایر گروهها تاکید بر ابقای آمریکایی ها بود. درگیریها و بحثهای سیاسی در داخل حکومت اقلیم، میان احزاب حاکم و اوپوزیسیون انسجام کردها را بیش از پیش شکننده کرده است؛ هرچند که شاید گفته شود تنوع و اختلاف نظر یکی از نشانه های نظامهای آزاد و دموکراتیک است اما وقتی این تنوع و اختلاف نظر از میان صفوف کُردی رخت بر بسته و خود را در مواضع کُردها در بغداد نیز نشان می دهد حاکی از فقدان انسجام در بین کُردها و در نتیجه کاستن از قدرت داخلی آنها در برابر سایر گروههای غیرکُرد در عراق است ان هم در زمانی که هنوز بسیاری از مسائل تحت عنوان مسائل کُرد –عرب در این کشور مطرح بوده و حل نشده است.
چشم انداز پیش رو:
همواره در طول تاریخ 90 ساله کشور عراق میان میزان قدرت مرکزی عراق و امتیاز گیری و کیفیت جنبش ناسیونالیسم قومی کُرد در این کشور رابطه ای معکوس برقرار بوده است. هزگاه که این دولت قدرتمند بوده است کُردهای عراقی کمتر به خواسته و اهدافشان رسیده اند و جنبش شان تحت فشار وی حتی رو به افول بوده است و هرگاه که ستاره اقبال قدرت دولت مرکزی رو به افول نهاده، این خورشید آرمانهای کُردهای عراقی بوده است که درخشیدن به خود گرفته است. هرچند از سال 2003 بدین سو مناسبات قدرت در عراق تغییر کرده و کُردها خود تبدیل به یکی از هرمهای اصلی از اضلاع سه گانه قدرت در عراق شده اند اما به نظر می رسد اصل پیشین موازنه قدرت در بین کُرد- عرب به شیوه ای دیگر همچنان ساری و جاری است. لذا در برهه ای که مالکی نخست وزیر عراق دریافته است که کُردها به دلیل اختلافات داخلی خود و نیز برخی مسائل دیگر که شرحش رفت در موازنه پیش رو دارای مزیت و برتری سالهای اخیر نیستند لذا خواسته است با دستور خود مبنی بر پایین کشیده شدن پرچم حکومت اقلیم کردستان، پیامی به آنها بدهد؛ پیامی با این مضمون که اجرای ماده 140 قانون اساسی برای تعیین تکلیف مناطق مورد ادعا و بویژه کرکوک بسیار سخت تر از آنچه خواهد بود که خود می پنداشته اند. حال باید دید در عرصه سپهر سیاسی عراق نهایتاً مسائل میان کرد –عرب آیا با تدبیر نخبگان این کشور حل خواهد شد و یا عراق را به سمت بحرانی جدی تری فرو خواهد برد؟
/ 0 نظر / 17 بازدید