صارم السلطان جوانرودی راوی دوران استبداد رضاخانی/ اردشیر پشنگ

آنان ده سال پیش تر از روز آزادی شان درست در روزی که دست دوستی و آتش بس با دولت داده بودند تا مساله خلع سلاح جوانرود و عدم تمکین آنها از دولت مرکزی حل و فصل شود با عهد شکنی نماینده ارتش مواجه شدند و بلافاصله بازداشت و راهی تهران جهت محاکمه شدند. در تهران نیز در یک دادگاه نمایشی که تنها چند دقیقه به طول انجامید برای همگی آنها احکام زندان صادر شد و سهم آقا عنایت و تعدادی دیگر از اقوام و یارانش حبس اصفهان شد هرچند برخی از آنان همچون عبدالرحمن بیگ وکیل جوانرود (ملقب به سعید السلطنه) بصورت مشکوکی در زندان قصرقجر تهران می میرند.

در نتیجه برای مدت ده سال آقا عنایت به زندان اصفهان فرستاده شد. اما شاید این تقدیر پیش آمده برای او باعث و بانی آن شد تا وی برای سپری کردن ایام محنت آلود دربند بودنش، دست به دامن شعر و ادبیات و سرایش وضع حال خود و یارانش به دو زبان کُردی و فارسی کند. و شاید بیان آن حال و هوا را با قلم و زبان خود آقا عنایت بهتر بتوان توصیف کرد:

(نمونه ای از دست نوشته های آقاعنایت در زندان اصفهان -سال 1318ه.ش)


خداوندا چه حال است اینکه یک عمری گرفتارم

بزندان بلا تا کی بدست نوع غدّارم

نه انصافی از او پیدا نه رحم تو بود شامل

سزاوار است در غربت که جان خویش بسپارم

رجال ملک نابینا زتشخیص گنه کاران

من بیچاره مسکین را شمارند گرگ خونخوارم

در رحمت گشایش کن خدا آگاه هر حالی

که آنها کور و نابینا توئی سّرپوش ستارم

عنایت راجگر خون است از اوضاع این گردون 

خداوندا شود روزی که من این طوق بردارم


وضعیت مذکور به مدت ده سال ادامه پیدا می کند و در این مدت زندانیان در بند، محروم از هرگونه ملاقات و بسیاری از حقوق دیگر زندانیان سیاسی هستند. همانطور که اشاره شد اندک دلخوشی و تفریح اینان طی این سالیان استفاده از زبان شعر و بیان آرزوها، آمال، اهداف بزرگ و کوچک خود در این قالب است:


شکوه تا چند از این چرخ ستمکار کنم

ناله تا چند زسوز دل بیمار کنم

سنگ فرسوده شود طاقتش از سوز دلم

گر زبیچارگی خویشتن اظهار کنم

دهر را عادت دیرین همه بیدادگریست

این دل شیفته را چند در آزار کنم

خرمن عمر به بیچارگی و ذلت رفت

کس نبرده است از این دانه که من بار کنم

گذشت عمر عزیزم بگوشه زندان 

بجرم بی گنهی تا بکی نظّار کنم

ماجرای دل محزون عنایت کافیست

پیش هر کس که ببیند گل او خار کنم


در هر حال روز هجران بالاخره به سر می آید و خبر آزادی به آنان می رسد آقا عنایت با شنیدن این خبر شعر زیر را می سراید شعری که به مناسبت آزادی اش و فرار و تبعید رضاشاه به رشته تحریر در می آورد:

 

در پوست خود نگنجم از فرط شادمانی 

بر تخت واژگون شد رضا مازندرانی

ما حبس را کشیدیم سختی خود چشیدیم

نوبت به او رسیده تقدیر آسمانی

جور و جفا سر آمد وضعی دیگر درآمد

از پشت پرده غیب از جانب ربانی ...

بی جرم و جنایت محروم از ولایت

دارم هزار شکایت با دلیل و برهانی

ای پدر تاجدار تاج نهادی کنار

پا گذاشتی بفرار از راه بیابانی

ملت همه ناراضی رشوه و کلاه سازی

از دست ظلم قاضی تمام شده زندانی

تخم بدی کاشتی حجاب برداشتی

دیدی نگرد آشتی امام خراسانی ...

غرب و جنوب غربی از حمله اجنبی

امر سقوط دادی بی جنگ و جانفشانی

ایران و ایرانیان وارث ملک کیان

رسوا کردی در جهان این بود نگهبانی

  

آقا عنایت که در کنار دیگر بزرگان جوانرود و کرمانشاه سابقه مبارزاتی درخشانی حتی در زمان مشروطه و حمایت از یارمحمدخان کرمانشاهی داشت پس از آزادی شصت سال عمر داشت و به دلیل سختی سالهای طولانی زندان عمدتاَ در کنار خانواده و مردم منطقه باقی ماند و در چند روستا همچون روستای «کلی» به ساخت مسجد و امامت آن همت گمارد و تلاش نمود تا محرومان و بویژه یتمیان آن روستاها را تحت حمایتش قرار دهد. وی سرانجام در هفتاد و پنجمین زمستان عمرش دار فانی را بدرود گفت.

لازم به ذکر است مجموعه اشعار وی تحت عنوان «دیوان آقا عنایت جوانرودی» به دلیل ضدیت داشتن آن با عملکرد و برنامه های رضا شاه در دوران پهلوی مجال انتشار نیافت و مردم منطقه اورامان بصورت دست نویس و یا سینه به سینه به بازخوانی اشعارش دست می زدند تا اینکه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و به اهتمام استاد سید باقر هاشمی در سال 1378 منتشر و در اختیار عموم قرار گرفت.

/ 0 نظر / 38 بازدید