ملامصطفی بارزانی قربانی توافق شاه و صدام/ اردشیر پشنگ

بخش اول- بررسی کلی معاهده الجزایر

در ششم مارس 1975 الجزیره مرکز الجزایر میزبان یک نشست تاریخی میان محمدرضا پهلوی –پادشاه ایران- با صدام حسین –معاون وقت ریاست جمهوری عراق- بود. این دیدار در شرایطی رخ داد که دو کشور از اواخر دهه 1960 دچار درگیریهای مرزی پراکنده و ورود به وضعیت نه صلح و نه جنگ بودند. عضویت در دو بلوک متخاصم شرق و غرب بر شدت سردی میان دو کشور افزوده بود و این مسئله می رفت تا امنیت خلیج فارس و نیز سیاستگذاریهای عمومی موجود در اوپک را دچار چالشی اساسی کند لذا با میانجیگری «هواری بومدین» رئیس جمهور الجزایر دو مقام ایرانی و عراقی در حاشیه اجلاس سالانه رهبران اوپک به مذاکراتی مهم دست زدند مذاکراتی که زمینه ساز انعقاد معاهده 1975 میان دو کشور شد. لذا  در سیزدهم ژوئن همان سال در بغداد معاهده الجزایر تحت عنوان «عهدنامه مرزی و حسن همجواری 1975 بین ایران و عراق» به امضای عباسعلی خلعتبری و سعدون حمادی وزرای خارجه دو کشور و با حضور عبدالعزیز بوتفلیقه وزیر خارجه الجزایر رسید با مبادله اسناد مذکور در 22 ژوئن 1976 در تهران این معاهده لازم­الاجرا گردید. همچنین اسناد معاهده با شماره­های 14903 تا 14907 در دبیرخانه سازمان ملل متحد به ثبت رسید.

در خصوص وضعیت شکلی معاهده باید گفت: عهدنامه مذکور دارای یک مقدمه، 8 ماده، یک الحاقیه و سه پروتکل همراه با چهار موافقتنامه تکمیلی است. محتوای اصلی معاهده نیز حول دو محور متفاوت حقوقی و سیاسی می گردد: محور اصلی معاهده شامل تعیین خطوط مرزی «اروندرود» (شط العرب) میان دو کشور بود که طی آن ایران توانست دیدگاه خود مبنی بر مبنا قرار دادن خط تالوگ بر این رودخانه را به طرف مقابل بقبولاند. اما محور فرعی آن به رعایت حسن همجواری میان دو کشور و در نتیجه قطع حمایت ایران از شورشیان کرد عراقی مربوط می­شد.

تا پیش از آغاز سده بیستم میلادی، میان ایران و عثمانی که دارای نوعی موازنه قوای نسبی در منطقه بودند در خصوص اروندرود چهار عهدنامه مختلف تحت نامهای قصرشیرین در 1639، گُردان 1746، ارض ­روم اول 1823 و ارض­ روم دوم در 1847 امضا شده بود که البته نکته مهم این بود که در هیچیک از آنها موضوع حاکمیت و تعیین خط مرزی در اروندرود تصریح نشده و لذا دو کشور مشترکاً بر آن اعمال حاکمیت می­نمودند؛ اما در جریان امضای پروتکل 1913 استانبول، هرچند قدرت امپراتوری عثمانی در اروپا رو به زوال بود اما از موضع برتری نسبت به ایران قاجاری که در دوران هرج و مرج و بی ثباتی داخلی قرار داشت برخوردار بود به همین دلیل با فشار و حمایت انگلستان از عثمانی ها حاکمیت بر تمام اروندرود بجز قسمت کوچکی در مقابل خرمشهر، به عثمانی واگذار شد.

اما 16 سال پس از تاسیس کشور عراق توسط انگلیس و به موجب توافقنامه 1937 مرز دو کشور یکبار دیگر دچار تغییر گردید این تغییر اینبار کمی به نفع ایران بود. روابط حسنه دو سلطنت پهلوی و ملک غازی اول به دلیل تاثیر انگستان در ایجاد هردو سلطنت، باعث شد تا رویه دوستانه تری اتخاذ شود هرچند ایرانی ها نتوانستند به تمام خواسته خود یعنی تعیین خط تالوگ به عنوان خط مرزی دو کشور در اروند رود دست یابند اما حداقل موفق شدند آبهای حوزه بندر آبادان را زیر پرچم خود قرار دهند و این به معنای وضعیت بهتری نسبت به پروتکل 1913 بود بدین ترتیب همچنان بغیر از بنادر آبادان و خرمشهر ساحل ایرانی اروندرود مرز آبی جدید دو دولت تعیین شد. شایان ذکر است که در این زمان جهان وارد عصر دو قطبی شده و هردو کشور عضو بلوک غرب برای جلوگیری از نفوذ کمونسیم به همراه ترکیه و پاکستان مجبور به ایجاد کمربندی به دور شوروی بودند لذا با فشار انگلیس نظرات ایران در خصوص اروندروند تحت الشعاع انقعاد پیمان سعدآباد قرار گرفت اما اختلافات دو کشور همچنان باقی ماند با سقوط رژیم پادشاهی عراق و بخصوص روی کار آمدن بعثی­ها این اختلافات به درگیری­های پراکنده مرزی نیز تبدیل شد.

ایران از آغاز دهه 1960 از یکسو تبدیل به متحد اصلی منطقه­ای آمریکا شده و از سوی دیگر با افزایش قیمت نفت توانسته بود بصورت محدودی تسلیحات پیشرفته­ای در جهت تجهیز ارتش خریداری کند روی کار آمدن نیکسون در آمریکا و اتخاذ سیاست دو ستونی در خلیج فارس این موقعیت ایران را تقویت کرد. دکترین نیکسون بدنبال کاستن از میزان حضور نظامی آمریکا در همه مناطق جهان و کاستن از هزینه ها و فشارهای مالی ناشی از آن بود بر این اساس عربستان سعودی و ایران به عنوان اصلی ترین متحدین آمریکا هریک نقش متفاوتی بر عهده گرفتند سعودیها ستون مالی سیستم نیکسون شدند و ایران هم تبدیل به ستون نظامی و سیاسی نظم مورد نظر آمریکایی ها شد لذا محدودیتهای موجود بر سر فروش تسلیحات استراتژیک به ایران برداشته شد و شاه توانست با پولهای هنگفتی که از جهش قیمت نفت بدست آورده بود به مدرنیزاسیون و تجهیز ارتش سرعت بیشتری دهد از سوی دیگر عراق نتوانسته بود تا در اتحادی که با شوروی پیریزی کرده بود به موفقیت های شایان توجهی دست یابد افزایش تحرکات جنبش کُردی هم به استیصال بیشتر دولت در شمال این کشور دامن زاده بود و این باعث کاهش تمرکز عراق به مسائل برون مرزی شده بود به همین دلایل موازنه قوا در منطفه به نفع ایران تغییر یافته و عملاً از 1969 رژیم خط تالوگ را بر اروندرود برقرار کرده بود.

با آغاز دهه 1970 دو ابرقدرت آمریکا و شوروی دست به اتخاذ سیاست­های تنش زدایی زده و به یکدیگر نزدیک شده و در 1975 پیمان هلسینکی را امضا نمودند همین مسئله باعث شد تا ایران نیز با شوروی روابط دوستانه­ای برقرار کند و به همین دلیل بر میزان تاثیر گذاری­ اش در منطقه بیافزاید لذا در سالی که قرارداد الجزایر منعقد گردید موازنه قدرت کاملاً به نفع ایران بود. اما این به معنای تحمیل خواسته­ای غیر معمول به عراق نبود چرا که اعمال حاکمیت بر اساس خط تالوگ یکی از اصول بدون مناقشه حقوق بین الملل و اعمال شده بر رودخانه ­های مرزی همه کشورهای دنیا است لذا ایران تنها به حقوق طبیعی خود دست می  یافت.

در خصوص محور دیگر معاهده باید گفت که شورشیان کُرد عراقی در جهت احقاق حقوق خود از دهه 1960 با رهبری ملامصطفی بارزانی مبارزات مسلحانه­ای بر علیه دولت مرکزی عراق ترتیب داده بودند در اوایل دهه 1970 ایران با حمایت آمریکا و در جهت تضعیف دولت عراق کمک­های مالی و تسلیحاتی تاثیرگذاری در اختیار پیشمرگان کرد قرار داد که این مسئله به بی ثباتی بیشتر عراق منجر شد. و لذا صدام برای آرام کردن خانه پرآشوبش ناچار شد تن به خواسته های شاه در مورد اروند رود بدهد و بطور رسمی در قبال قطع حمایت شاه از کُردها بر حق تعیین خط تالوگ بر شط العرب صحه و مُهر تایید بگذارد. امری که در رسانه های عربی و نیز در میان منتقدین داخل عراق یک شکست عربی در برابر عجم تعبیر گردید. اما مشکلات ناشی از کُردها می رفت تا تمامیت ارضی عراق را در خطر قرار دهد لذا می توان اقدام وی را یک قدم به عقب برای آماده شدن جهت دو قدم به جلو در آینده ای نامعلوم تعبیر کرد.

اما با وقوع انقلاب اسلامی در ایران و خروج این کشور از بلوک غرب، صدام عراق را در موقعیت برتری پنداشت به همین دلیل چند روز پیش از حمله به ایران در 17 سپتامبر 1980 عهدنامه الجزایر را بطور یکجانبه در برابر تلویزیون بغداد بی اعتبار اعلام کرد اما یک دهه بعد در 14 اوت1990 پس از اشغال کویت، که عراق را در انزوای بین المللی شدیدی قرار داد رادیو بغداد برنامه‌های عادی خود را قطع کرد و نامه صدام حسین مبنی بر پذیرش مجدد عهدنامه  الجزایر1975 توسط دولت عراق را قرائت کرد. البته در دوره اخیر نیز جلال طالبانی رئیس جمهور عراق فدرال در سخنانی از لزوم تجدید نظر در خصوص این معاهده صحبت به میان آورده است امری که با واکنش ایران مواجه شده و هر بار مقامات عراقی با توضیحاتی سعی کرده اند تا از حساسیت طرف ایرانی بکاهند.

بخش دوم- تاثیر قرارداد الجزایر بر جنبش ناسیونالیستی قومی کُردهای عراق

کُردها از جمله قدیمی ترین ساکنان منطقه خاورمیانه هستند. در خصوص خاستگاه نژادی و قومی اینان دیدگاههای متفاوتی ارائه شده است عده ای بر این باورند که کُردها پیش از آریایی ها مقیم منطقه کنونی خود (غرب ایران، شمال عراق، مرکز وجنوب شرق ترکیه و شمال شرقی سوریه) بوده اند که بعد از ورود مهاجرین آریایی یک جامعه تلفیقی تشکیل داده و زمینه ساز تاسیس حکومت ماد و قوام بخش حکومتهای بعدی ایران بوده اند و عده ای دیگر آنان را به مادها یکی از گروههای سه گانه آریایی در ایران منتسب کرده و ملتی آریایی به شمار می آورند اما با این حال از منظر زبانشناسی بایستی گفت زبان کُردی یکی از زبانهای چهارگانه (پارسی، پشتون، اردو و کُردی) منطقه فلات ایران بوده و مردم کُرد دارای بیشترین قرابت های فرهنگی، تاریخی و نژادی با ایرانیان هستند و بسیاری از رهبران سیاسی کُرد در دیگر مناطق از جمله «ملامصطفی بارزانی» از ایران به عنوان سرزمین مادری یاد کرده است و یا خود محمدرضا شاه و دستگاههای تبلیغاتی حکومتش در داخل کشور، کمکهای نظامی و مالی به کُردها تا پیش از امضای معاهده الجزایر را تحت عنوان کمک به «برادران آریایی» توجیه میکردند.

بعد از جنگ 1514 چالدران که منجر به شکست شاه اسماعیل صفوی از امپراتور عثمانی شد عملاً بخش عمده کردستانات برای همیشه از ایران جدا گردید درگیریهای پراکنده مرزی در دوره های دیگر و همچنین برخی معاهدات مانند ارض روم (1857) منجر به جدایی بخشهای دیگری مانند اربیل، سلیمانیه و خانقین از ایران شد. در نتیجه این سرزمینها تبدیل به مناطق تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی شدند. اما امپراتوری عثمانی با قماری که با جانبداری از امپراتوریهای پروس و اتریش در حین جنگ جهانی اول انجام داد نه تنها به یک بازنده محض تبدیل شد بلکه سرزمینهای گسترده خود را در معرض تجزیه توسط دوّل پیروز جنگ دید. در این زمان بود که انگلستان با همکاری و همراهی فرانسه بر اساس منافع استعماری خود کشورهای متعددی را از دل امپراتوری عثمانی ایجاد نمود که یکی از این کشورها، عراق نام گرفت.

در 1921 رسماً با اتصال سه ولایت موصل (کُردنشین)، بغداد (عمدتاً عرب سنی نشین) و بصره (عرب شیعه نشین) کشور عراق تحت حمایت انگلستان تاسیس شد. تاسیس کشوری بدون در نظر گرفتن واقعیات تاریخی، سیاسی، قومی –نژادی و حتی مذهبی باعث در کنار هم قرار گرفتن بخشی از کُردها، اعراب سنی و اعراب شیعی شد. مسئله که تا به امروز خود یکی از دلایل اصلی بحرانهای سیاسی داخل عراق بوده است. از همان زمان ترسیم خطوط مرزی مورد نظر انگلیسیها که در 1926 تقریباً شکلی نهایی به خود گرفت همواره شاهد وقوع اعتراضات و شورشهای متعدد مسلحانه و غیر مسلحانه توسط کُردها و در پاره ای مواقع و با شدت کمتر اعراب شیعی بر علیه حکومت مرکزی در بغداد بوده ایم.

تا هنگامه تثبیت موقعیت اقلیت عرب سنی بر سریر قدرت در سرزمین میان رودان که تا اواسط دهه 1930 ادامه پیدا کرد در موقع بروز هر بحران و هر شورشی در شمال و جنوب عراق، سربازان انگلیسی و بخصوص نیروی هوایی قدرتمند این کشور برای سرکوب معترضین و مخالفین نقشی اساسی و حیاتی ایفا می کرد اما با قدرت گیری دولت مرکزی و تلاش برای وارد کردن برخی از گروههای معترض به داخل سیستم سیاسی عراق نسبتاً دوره آرام کوتاهی را سپری کرد.

در این دوران عشیره بارزانی کم کم تبدیل به مهمترین گروه مخالف و معترض به دولت مرکزی شدند پس از فراز و فرودهای چندی که منجر به خروج تاریخی ملامصطفی بارزانی از عراق و رفتنش به شوروی شد در آغاز دهه 1961 و سه سال پس از کودتای خونین ژنرال عبدالکریم قاسم و سرنگونی نظام شاهنشاهی در این کشور وی در قامت یک رهبر کُرد و دوست با هیات حاکمه جدید در بغداد به کشور بازگشت اما دوستی طرفین به مثابه بهاری گذرا بود و پس از چندی آتش جنگ در کردستان عراق شعله ور شد. در این دوره بارزانی پنج جنگ عمده بر علیه دولت مرکزی را رهبری کرد. جنگهایی که از اواخر دهه 1960 با چراغ سبز آمریکا و حمایت مالی و نظامی شاه ایران فشار شدیدتری بر عراق و حفظ تمامیت ارضی این کشور وارد ساخت.

در این دوره امریکایی ها بر آن بودند تا از طریق کُردهای ناراضی عراقی موجبات تضعیف دولت عراق که پس از کودتا به اردوگاه متخاصم شرق پیوسته بود را فراهم سازند. کودتای بعثیها در 1968 روند نزدیکی عراق به شوروی را بیش از پیش کرد به نحوی که طرفین در آغاز 1970 و قراردادهای سال 1972 رسماً به دو متحد تبدیل شدند. این اتحاد هم به ضرر منافع حیاتی آمریکا در منطقه خلیج فارس بود و هم تهدیدی جدی بر علیه بلند پروازیهای منطقه ای محمد رضا شاه بود لذا کُردهای ناراضی عراق و عدم حل مسئله کُرد –عرب در عراق تبدیل به یک فرصت مغتنم برای ایران و آمریکا شد.

از این زمان بود که سیل کمکهای مالی، نظامی و پوشش رسانه ای مشکلات کردها توسط ایران به شمال عراق آغاز شد. این کمکها باعث تحرک و افزایش قدرت کُردهای تحت رهبری بارزانی بر علیه دولت مرکزی شد. در نتیجه شدت درگیریها فزونی یافت و سرکوب شورش کردستان به یک مسئله حیاتی برای بعثیها تبدیل شد. کُردهای عراقی هم با اتکا و وابستگی روزافزون به حمایتهای شاه در اندیشه دست یابی به آرمانهای خود در میان رودان بودند. آرمانی که البته بسیار متغیر بوده و گستره ای از اهداف تجزیه طلبانه تا خودمختاری در چارچوب عراق را شامل میشد.

اما هر قدر که پیمان اتحاد کُردها با ایران بطور مستقیم و آمریکا بطور غیرمستقیم برای جنبش شان یک پیمان استراتژیک و اساسی محسوب می شد این پیمان برای طرف دیگر علیرغم گفته و ادعاهای اولیه، یک اتحاد تاکتیکی و در راستای تامین منافع ملی و منطقه ای ایران محسوب میشد. به نظر می رسد این کلیدی ترین نکته ای است که عامداً یا سهواً مورد غفلت رهبران کُرد قرار گرفت. تداوم وابستگی های جنبش کُردهای عراق به ایران و نقش غیر قابل این کشور در عدم ثبات سیاسی عراق خود را پس از انعقاد معاهده الجزایر نشان داد. چراکه بر اساس یکی از محورهای معاهده طرفین ملزم به رعایت حُسن همجواری می شدند این به معنای قطع حمایتهای تاثیرگذار ایران از کُردهای عراقی بود.

قطع حمایتها به نوبه خود به یک شوک شدید در میان رهبران کُرد منجر شد و اینان که ادامه جنبش خود به این شیوه و در این سطح را بدون حمایت ایران ناممکن می دانستند به ناچار به پیشنهادات محمد رضاشاه تن داده و آتش شعله ور در کردستان عراق را خاموش کردند.

در نتیجه انعقاد معاهده الجزایر، شاه همه کمکهای مالی و نظامی خود از کُردها را قطع کرد و حتی تجهیزات نظامی تاثیر گذار مانند توپها را از آنان بازپس گرفت، نیروهای نظامی و بخصوص افسران ایرانی که نقش آموزشی و مدیریتی را داشتند فراخواند و با باز مگه داشتن دست صدام در مقابل کُردها عملاً به جنبشی که تا دیروز جنبش برادران آریایی خطابش می کرد پشت نمود. لذا بارزانی پیشنهاد مهاجرت اجباری خود و بسیاری از یارانش به ایران را پذیرفت. از این زمان اختلافات موجود در بین کُردها شدت گرفت و حتی برخی بارزانی را متهم به خیانت به آرمانهای ملت کُرد کردند. حزب اتحادیه میهنی کردستان به رهبری جلال طالبانی اصلی ترین منتقد و رقیب حزب دموکرات گردید. و این خود به انشعاب و تحلیل قدرت کُردها بیشتر دامن زد.

صدام حسین پس از این قرارداد سعی نمود تا یکبار برای همیشه مشکل کُرد را به شیوه خاص خود حل نماید در نتیجه اتخاذ سیاستهایی مانند تعریب (عربی سازی) در شهرهای مهم از جمله کرکوک، موصل و خانقین را شدت بخشید، سیاست زمین سوخته را در مورد بسیاری از مزارع کُردها بکار برد، روستائیان و عشایر را مجبور به اسکان در روستای جدید و در دسترس نمود، همچنین تلاش نمود تا یک مرز حائل چندین کیلومتری را بین مناطق کردنشین ایران و عراق ایجاد کند تا قدرت مانور پیشمرگان کُرد محدودتر از قبل شود.

تحلیل نهایی اثرات معاهده بر جنبش کُردهای عراق

بسیاری از تحلیلگران بر این اعتقاد بودند که شاه پیروز اصلی معاهده الجزایر بود و صدام نیز چون توانست در سایه معاهده مشکل نفوذ و تثبیت قدرت دولت مرکزی در شمال این کشور را حل کند بازنده ی منتفع آن بوده است. اما اگر در چارچوب کلانتری به مسئله بنگریم در خواهیم یافت که با توجه به جاه طلبی های شخص صدام و نیز بخشی از مرامنامه ضد ایرانی حزب بعث هرچند در کوتاه مدت شاه پیروز این معامله محسوب می شده است اما در میان مدت صدام این فرصت را خواهد داشت تا با سرکوب جنبش ناسیونالیستی کردهای عراق بعد از مدتی بازسازی و قدرت گیری به سراغ برنامه های منطقه ای خود و از جمله محدود کردن فضای تنفسی ایران دست زند. امری که تقریباً یکی از اهداف و نیات حمله نظامی وی به ایران پس از وقوع انقلاب اسلامی به شمار می رفت. جالب اینکه تحلیلگران سازمان سیا نیز در اسنادی که سه دهه پس از انعقاد معاهده الجزایر از طبقه بندی سری خارج و منتشر شده اند بر این عقیده بوده اند که شاه بازنده میان مدت این معاهده بوده است. اما در خصوص تاثیر این معاهده بر افول جنبش کُردهای عراق تقریباً میان هیچیک از تحلیلگران مختلف کُرد و غیر کُرد اختلاف نظری وجود ندارد و بایستی گفت مهمترین بازنده این معاهده کُردهای عراقی بودند که وجه المعامله میان شاه و صدام شدند. چرا که به یک خطای راهبری دست زدند و آن نگریستن به ایران و آمریکا به مثابه متحدی استراتژیک بدون در نظر گرفتن تاثیر واقعیات ژئوپلتیک و اصل غیر ابدی بودن دوست و دشمن در عالم سیاست بود.

*پژوهشگر مسائل خاورمیانه و کشور عراق

/ 2 نظر / 105 بازدید
nawa

[گل] matalbe khaili khubi bud dasttan dard nakune

nawa

[گل] matalbe khaili khubi bud dasttan dard nakune