کُردهای عراقی در جنگ ایران و عراق / اردشیر پشنگ

وضعیت کُردهای عراقی در پیش از جنگ ایران و عراق

کُردهای عراقی که از همان بدو تاسیس کشور عراق در دهه 1920 ساز مخالفت خود را با این تقسیم بندی متاثر از منابع بریتانیا و فرانسه با انجام شورش های مسلحانه متعدد نواخته بودند در طول قرن گذشته دوران پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته بودند. از دهه 1960 که ملامصطفی بارزانی به رهبر بلامنازع جنبش کُردهای عراقی تبدیل شد این جنبش در برابر دولت مرکزی عراق دست به انجام پنج جنگ عمده زد. جنگ هایی که اولین آنها از 1961 آغاز شد و آخرین آنها تا 1975 ادامه پیدا کرد. در این بین روابط تنش آلود ایران پادشاهی و دولت عراق با قدرت گیری بعثی ها در دهه 1960 تنش بیشتری به خود دید به نحوی که ایران سعی کرد با کمک کُردهای عراقی فشار بیشتری بر دولت مرکزی عراق وارد سازد. در همین راستا در اواخر دهه 1960 ایرانی ها اقدام به نزدیکی بیش از پیش با کُردهای عراقی کردند و در سایه چراغ سبز ایالات متحده آمریکا کمک ها و پشتیبانی های قابل توجه مالی، نظامی، سازمانی و ... خود را سرازیر کوهستان های شمال عراق و جنبش ملامصطفی کردند.

تقویت جایگاه کُردها در عراق و گسترده تر شدن جنبش آنها در کنار حمایت های تاثیر گذار ایران از آنها باعث شد تا دولت بعثی با ارسال پیام هایی به طرف ایرانی از آمادگی خود برای حل مشکلات مرزی و ... خبر دهد. در فاصله کوتاهی «هواری بومدین» رئیس جمهوری الجزایر در حاشیه کنفرانس سران کشورهای عضو اوپک زمینه ساز ملاقات محمدرضا شاه پهلوی با صدام حسین معاون وقت رئیس جمهوری عراق شد. این ملاقات نیز در زمان کوتاه تری به توافق و امضای معاهده 1975 الجزایر منجر شد.

معاهده الجزایر دارای دو بخش اصلی و فرعی بود که بخش اصلی آن برای ایران پر اهمیت بود و بخش فرعی اش اهمیتی حیاتی برای عراقی ها داشت. بر اساس بخش اصلی معاهده عراقی ها پذیرفتند تا نظر ایران (بر اساس حقوق بین الملل و رویه های حقوقی بین المللی حاکم بر رودخانه های مرزی) در خصوص مبنا قرار دادن خط تالوگ در رودخانه اروند رود (شط العرب) به عنوان مرز آبی دو کشور حاکم شود و در عوض در بخش فرعی آن دو طرف (بویژه طرف ایرانی) متعهد شدند که با رعایت حُسن همجواری مانع از فعالیت های گروههای اخلال گر بر ضد دولت های مرکز یکدیگر شوند.

کُردها کارتی در دستان شاه ایران

بدین ترتیب شاه ایران توانست با استفاده از کارت کُردها عراقی ها را وادار کند تا یکی از مهمترین چالش های اساسی مرزی خود با همسایه شرقی را طبق نظر ایران پایان دهند. امری که در رسانه های منطقه ای و بین المللی در آن زمان یک پیروزی تاریخی برای ایران و شکستی برای عراق محسوب می شد. اما شاه برای کسب این پیروزی ناچار بود از حمایت از کُردها که تا پیش از معاهده الجزایر آنها را «برادران آریایی» خود می خواند، دست کشیده و به آنها پشت کند و در عمل هم این کار را کرد. بدین ترتیب جنبش کردهای عراقی که در اوایل دهه 1970 به شدت به کمک های مختلف ایرانی ها وابسته شده بودند خود را کاملاً تنها و بدون حامی یافتند و رهبران حزب دموکرات چاره را تنها در اعلام ختم مخاصمه و پذیرش شرایط سخت دولت عراق دیدند!

گذاردن اسلحه روی زمین، تسلیم شدن صدها پیشمرگ به ارتش عراق، تبعید دهها هزار نفری گروههای دیگر از پیشمرگان به خارج از کشور، بسته شدن مرز ایران و عراق، ایجاد خفقان شدن امنیتی –پلیسی در کردستان عراق، انشقاق در صف رهبران کُرد، از دست رفتن موقعیت رهبری کاریزماتیک ملامصطفی بارزانی، تشدید سیاست های ترعیب، ترحیل و زمین سوخته در کردستان و فروکش همه جانبه جنبش ملی گرای کُردهای عراقی از جمله پیامدهای معاهده الجزایر بود که نصیب کُردهای عراقی شد.

انقلاب اسلامی و ناآرامی های کردستان ایران

اما همچنان که ارتباط مستقیمی میان افول جنبش کردهای عراقی با سیاست خارجی شاه وجود داشت می توان ارتباط مستقیم دیگری نیز در رابطه با احیای جنبش مذکور بر اثر تحولات داخلی و سپس منطقه ای مرتبط با ایران در فردای پس از پیروزی انقلاب اسلامی پیدا نمود.

طی سالهای 1975 تا 1979 شاه بصورت سختگیرانه ای مفاد معاهده الجزایر در خصوص کردها را اجرا و عملی کرد وی گروههای آواره کُرد را در گروههای چند ده و چند صد نفری در مناطق عمدتاً غیر کُردنشین ایران اسکان داد و ساواک و دیگر نیروهای امنیتی به شدت مانع از هر گونه فعالیت و تحرک پیشمرگان و کادر رهبری سیاسی حزب در ایران می شدند. اما وقوع انقلاب اسلامی و در فاصله بسیار کوتاهی وقوع ناآرامی ها در کردستان ایران تبدیل به بهانه ای شد تا اعضای قیاده موقت (کادر رهبری جانشین ملامصطفی بارزانی) از شورای انقلاب بخواهند تا با مسلح شدن و سازماندهی مجدد آنها جهت آرام کردن شمال غرب و غرب ایران موافقت کند. این مساله تا حدی باعث شد تا کُردهای عراقی از پراکندگی و وضعیت بی تحرکی خارج شوند و یکبار دیگر خود را در مجاورت مرزهای ایران و عراق ببینند.

کُردها و جنگ ایران و عراق

هرچند صدام و کادر رهبری حزب بعث از سرنگونی حکومت شاه خرسند بوده و پیام های تبریکی را هم به رهبران انقلاب اسلامی ارسال کردند اما این روابط به مثابه یک بهار بسیار زودگذر در روابط ایران و عراق بود. جاه طلبی های منطقه ای صدام، تنگناهای ژئوپلتیک عراق، رقابت منطقه ایش با ایران، تاکید انقلابیون ایرانی بر صدور انقلاب در دیگر کشورهای اسلامی از جمله عراق و وضعیت آشفته سیاسی –امنیتی ایران در بدو انقلاب باعث شد تا رهبر عراق با الگوگیری از سبک حمله اسرائیلی ها (در جنگ شش روزه 1967) فرمان حمله همه جانبه ای علیه ایران را صادر کند. حمله ای که صدام از آن با نام قادسیه ثانی یاد می کرد اما این جنگ برای رهبر عراق به مانند قادسیه بود و نه به مانند جنگ شش روزه با یک پیروزی سریع و آسان همراه بود.

کردستان؛ جبهه شمالی جنگ ایران و عراق

در طول جنگ ایران و عراق تمامی مرزهای دو طرف درگیر بود و سه جبهه اصلی بنامهای جبهه های جنوبی، میانی و شمالی شکل گرفت. جبهه جنوبی هم خوزستان ایران را از بصره عراق جدا می ساخت در طول کل دوره جنگ، میدان اصلی نبرد محسوب می شد. اما در اواسط جنگ با توجه به تعادلی که در این جبهه ایجاد شد و عدم توان یکی از آنها برای چیرگی بر دیگری، فرماندهان ارشد ایران گشایش و تقویت جبهه شمالی را بنا به دلایل مختلفی همچون تمرکز زدایی از عراقی ها در جبهه جنوب و آسیب پذیر بودن آنها در شمال در پیش گرفتند.

از ابتدای جنگ ایران و عراق، حزب دموکرات کردستان عراق تحت رهبری قیاده موقت (ادریس و مسعود بارزانی و تنی چند از رهبران دیگر حزب) از سوی ایران مسلح شدند و به شیوه های مختلفی از جمله نبردهای پارتیزانی، شناسایی مناطق استراتژیک در شمال عراق و ... با نیروهای نظامی ایران همکاری می کردند. اما از اواسط جنگ و اهمیت یافتن جبهه شمالی برای ایران شاهد آن هستیم که دیگر حزب عمده کُرد یعنی اتحادیه میهنی کردستان عراق که رابطه دوستانه ای با حزب دموکرات نداشت پس از ناامید شدن از وعده های صدام به ایران نزدیک می شود. دولت سوریه که آن زمان حافظ اسد رئیس جمهورش بود به واسطه بهبود رابطه ایران و اتحادیه میهنی تبدیل شد.

تاسیس قرارگاه رمضان

در حدفاصل سالهای 1984 تا 1985 ایران برای سازماندهی هرچه بهتر جبهه شمال و بهره وری از توانمندی های احزاب کُرد در شهر کرمانشاه «قرارگاه رمضان» را تاسیس نمود. این قرارگاه به ستاد فرماندهی جبهه شمال تبدیل شد و رابط اصلی کُردهای عراقی با ایران شد. مهمترین اهداف قرارگاه مذکور انجام برنامه ریزی برای رخنه در مناطق مهم شمال عراق در استانهای سلیمانیه، اربیل، دهوک، دیالی، کرکوک و موصل با همکاری و همراهی کُردهای عراقی بود.

در این برهه عمده عملیاتهایی که در استانهای موصل، دهوک و اربیل انجام شد حزب دموکرات کردستان عراق گروه مشارکت کننده با رزمندگان ایران بود. اما در عملیات های مربوط به استان های سلیمانیه، دیالی و کرکوک این حزب اتحادیه میهنی بود که مشارکت فعال تری ایفا می کرد. چرا که مناطق مذکور از دیر باز خاستگاههای اصلی هریک از دو حزب مذکور و منطقه نفوذ اختصاصی شان محسوب می شد.

اهمیت شهرهایی همچون سلیمانیه و کرکوک و نزدیک تر بودن آنها به عمق استراتژیک و ضربه پذیر عراق باعث شد تا کم کم در اواخر جنگ پیوندها و ارتباطات ایران با اتحادیه میهنی بیش از پیش شود. جدای از این عامل ژئوپلتیکی، می بایست به دیپلماسی فعالانه تر این حزب تحت رهبری جلال طالبانی نیز اشاره کرد.

احیای دوباره جنبش کُردهای عراقی

هرچند در اواخر جنگ ایران و عراق، دولت عراق اقدام به انجام سلسله عملیات هایی تحت عنوان انفال (حدفاصل سال های 1987- 1989) کرد و در یکی از آنها با فرماندهی علی حسن المجید (علی شیمیایی) اقدام به بمباران شیمیایی حلبچه کرد و مجموعاً بیش از 182 هزار کُرد (طبق آمار رسمی حکومت اقلیم کردستان عراق) را در این عملیات ها کشد؛ اما باید گفت جنبش به شدت ضعیف و افول یافته کُردهای عراقی طی این جنگ یکبار دیگر فرصت یافت تا خود را بازسازی کرده و علیه دولت مرکزی عراق یکبار دیگر قد علم کند.

خروج از تبعید و بازگشت به کردستان عراق، انجام دهها عملیات پارتیزانی مستقل، همراهی با نیروهای ایرانی در عملیات های مختلف و مهم، از بین بردن بسیاری از استحکامات و مراکز نظامی و امنیتی عراق در کردستان عراق، یافتن حامیان قابل توجه منطقه ای از جمله ایران، سوریه و تا حدودی لیبی، بین المللی شدن مساله کُردهای عراق، تاسیس احزاب جدید (از جمله حزب های اسلامگرای کُرد)، به چالش کشیده شدن مجدد قدرت، نفوذ و حضور دولت مرکزی عراق در استان های کردنشین و ... از جمله مسائل، عوامل و فاکتورهای ثابت کننده احیای مجدد این جنبش در عراق است.

در حقیقت می توان سازماندهی مجدد نیروها و احزاب کُرد و تضعیف اساسی ارتش عراق طی جنگ فرسایشی اش با ایران از جمله عوامل زمینه ساز قدرت گیری کُردها در عراق طی دهه های 1990 و 2000 (تا به امروز) بوده است. لذا می بایست وقوع جنگ ایران و عراق برای کُردهای عراق را یک فرصت تاریخی برای آنان به شمار آورد که توانستند در خلال آن توانستند در یک مقطع بسیار مهم تاریخی یکبار دیگر جنبش خود در عراق را زنده کرده و به حرکت وادارند.

*لازم به ذکر است به زودی کتابی در همین زمینه از نویسنده مقاله با همکاری مرکز اسناد دفاع مقدس منتشر و به دست علاقمندان خواهد رسید.

/ 0 نظر / 67 بازدید