جدال غربی ها و انقلابیون در بهار عربی / دکتر ابومحمد عسگرخانی

حال به مناسبت نخستین سالگرد قیام مردم تونس، که طلیعه آغازین حرکتهای اعتراضی در خاورمیانه بوده اند و تحولات این کشور یکسال پس از پیروزی انقلاب نیز همچنان بر دیگر نقاط منطقه تاثیرگذار است به سراغ دکتر «ابومحمد عسگرخانی» استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران که همزمان رئیس مرکز مطالعات عالی این دانشگاه است رفته ایم تا چگونگی وقوع قیام تونسی ها و چشم انداز پیش روی این کشور را از دیدگاه این صاحب نظر مسائل بین المللی مورد بررسی قرار دهیم چشم اندازی که عسگرخانی آن را متاثر از نتیجه جدال میان غرب و نخبگان محلی بر سر «ربودن قلب ملل خاورمیانه» می داند. آنچه که در ادامه خواهد آمد ماحصل گفتگوی مرکز بین المللی مطالعات صلح با وی است:

همانطور که مستحضرید در ابتدای سال ۲۰۱۱، بیش از ۲۴ سال از زمامداری زین العابدین بن علی بر تونس در شمال آفریقا می گذشت و وی در این مدت توانسته بود تمامی نیروها، سازمانها و گروههای رقیب حکومت استبدادی و غیرپاسخگوی خود را به حاشیه براند، حال بفرمائید طی ماههای دسامبر (۲۰۱۰) و ژانویه (۲۰۱۱) چه تحولات و مسائلی رخ داد و چگونه شد که مردم این کشور دست به قیامی گسترده، دامنه دار و خیابانی زدند که نهایتاً منجر به فرار و سقوط این دیکتاتور شد؟

قیامی که در ژانویه سال گذشته با فرار «زین العابدین بن علی» در کشور تونس بوقوع پیوست به گمان من متاثر از فاکتورها و عوامل مختلف داخلی و خارجی بود. از منظر عوامل داخلی ما شتهد تاثیرگذاری نوعی «پرخاشگری ناشی از محرومیت» بودیم که البته عمر ان حداقل به ۲۵ سال می رسد که طی آن تونس و بسیاری دیگر از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا را تحت الشعاع خود قرار داده بود در اثر تبعات ناشی از این محرومیت های انباشته شده جامعه کاملاً مترصد و آماده طغیان بود و به مثابه انبار باروتی بود که نیازمند یک جرقه بود جرقه ای که در اثر خودسوزی اعتراض آمیز یک جوان تونسی بوقوع پیوست و مردم معترض و خشمگین را راهی خیابانهای شهر تونس و دیگر نقاط مهم این کشور کرد.

این «پرخاشگری ناشی از محرومیت» بطور دقیق تر شامل چه نوع محرومیت های تاثیرگذاری بر مردم تونس بود؟

پرخاشگری ناشی از محرومیت تنها به یک علت یا علل محدود باز نمی گردد بلکه شامل یک مجموعه علل و یک لیست بلندبالا از محرومیتهای مختلف است لذا ترکیبی از علل و عوامل مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است. در بخش سیاسی آن می توان به بسته بودن قدرت و عدم مشارکت دادن مردم توسط حاکمان، فقدان پاسخگویی به سوء مدیریتها، استفاده مداوم و برنامه ریزی شده از عنصر سرکوب و … اشاره کرد. در بخش اقتصادی هم می توان بر محرومیتهای مالی اقشار مختلفی از جامعه، عدم توسعه پایدار و موزون در سراسر کشور، افزایش قیمتها و بحرانهای مالی متعدد در کنار بی مسئولیتی مقامات ارشد و نزدیکان آنها و دست اندازیهای مکررشان به منابع ملی اشاره کرد. در بخش اجتماعی هم می توان به وجود یک جامعه قوی در برابر یک دولت ضعیف اشاره کرد تونسی ها از دیرباز به دلیل نوع مناسبات حاکم بر جامعه و نیز در مجاورت قاره اروپا و میزبانی از توریستهای خارجی و … دارای یک جامعه شهری قوی و آگاه تر نسبت به دیگر جوامع عربی همسایه شان بوده اند همچنین به رغم بسته بودن حکومت، اما مردم و نخبگان این کشور منفذهای بیشتری برای تنفس و رشد در قیاس با دیگر کشورهای شمال آفریقا داشته اند مجموعه این عوامل باعث شده است تا کیفیت فرهنگی و آگاهی مردم در برابر رفتار و اندیشه حاکم بر نخبگان حکومتی از چربش بیشتری برخوردار باشد و این به نوعی عدم توازن که باعث بهم خوردن تعادل اجتماعی ساختار حاکم شده بود تبدیل شود. به باور من این محرومیتهای چندگانه را می توان مهمترین عوامل داخلی در وقوع انقلاب تونس نام برد.

اشاره کردید که عوامل و عناصری خارجی نیز در وقوع قیام مردمی تونسی ها تاثیرگذار بوده اند؛ این عوامل و عناصر چه بوده و هستند؟ و چگونه بر جهت گیری ضد حکومتی مردم تاثیرگذاری کرده اند؟

در خصوص علل و عوامل خارجی تاثیر گذار بر وقوع انقلاب سال گذشته تونس می توان به آثار خزنده و نامحسوس «حکومتداری جهانی» (مدیریت جهانی) اشاره کنم که در اثر آن شاهد ورود رژیم های مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی، فناوری و … به داخل همه کشورها و از جمله تونس هستیم. در بخش رژیمهای اقتصادی بین المللی شاهد ورود خدمات، کالاها و ابزارهای بخصوصی هستیم که ذائقه مردم این کشور را به مرور زمان دچار تغییر قرار داده است. در رژیمهای امنیتی هم شاهد ورود سازوکارها و وضعیتهای جدیدی بوده ایم در خصوص رژیمهای سیاسی و اجتماعی نیز اینگونه بوده است.

شما معتقدید نوعی امواج های تاثیرگذار جهانی شدن (عمدتاً با ویژگیهای غربی آن) در تغییر ذائقه، سلیقه و حتی تفکر مردم و نخبگان تونس تاثیرگذار بوده است و این امر از جمله فاکتورهای تشدید کننده حضور مردم در خیابانها بوده است حال با این اوصافی که تشریح کردید باید این تحولات را به نوعی مورد تائید و حمایت غربی ها دانست حال یکسال پس از آغاز بهار عربی در تونس و سرایت آن به دیگر نقاط منطقه، تحلیل غربی ها از آن چیست و چه استراتژی ای را در قبال این کشور دنبال می کنند؟

اگر تحول رخ داده در تونس را از نظر ترمولوژیک با اصطلاحات مختلفی همچون بیداری اسلامی یا بهار عربی یا انقلابهای مصنوعی هدایت شده توسط غرب و … بنایم درخواهیم یافت تمامی اینها آغازشان همزمان با تحولاتی بوده است که در تونس بوقوع پیوسته است حال اینها مدعی هستند که اینک تونس آرام شده است. لذا دوست دارند و امیدوارند این آرامش نسبی به گونه ای آغازگر و تداعی کننده نوعی سکیولاریسم باشد یعنی محرومیت ناشی از پرخاشگری های مختلف مردم این کشور را به سمت یک جامعه باز سکیولاریستی سوق داده باشد. و حال می خواهند به نوعی تونس را کنترل و مدیریت کنند یعنی یک تونس به آرامش رسیده که متضمن نظام سکیولاریستی و دوست با غرب است را همچنان به عنوان یک الگوی الهام بخش تقویت و مطرح سازند تا سپس دیگر نقاط خاورمیانه که قیامها و شورشهایشان متاثر از قیام تونسی ها بوده است را در موج دیگری دنباله روی تونس گردانند.

آیا این دیدگاه غربی ها مورد وثوق رهبران انقلابی تونسی از جمله «راشد الغنوشی» رهبر حزب النهضه که دارای بیشترین شمار کرسی در مجلس موسسان این کشور است نیز می باشد؟ و یا تونسی ها و رهبرانشان مسیر دیگری را در حال طی کردن هستند و یا می خواهند بپیماید؟

در این باره باید بگویم در تونس مانند دیگر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا یک نوع رقابت جدی وجود دارد رقابت بین کشورهای غربی با نیروهای اجتماعی داخلی. غربی ها خواستار آن هستند که این باور را تقویت و غالب کنند که با سرنگونی دیکتاتور این کشور هدف قیامها متحقق شده است اما نیروهای داخلی این کشورها و نخبگان آن به باور بنده نظر دیگری دارند بطور مثال این روزها در مصر شاهد آن بودیم و هستیم که «محمد البرادعی» فریاد می زند که وضعیت مصر بعد از پیروزی قیام فوریه باقیماندن «ساختار مبارکی منهای مبارک» است و در نتیجه به شدت از عملکرد نظامیان حاکم بر این کشور انتقاد می کند و هنوز انقلابیون را به بودن در صحنه فرا می خواند تا به هدفهای بزرگتری دست یابند لذا می بینیم می گوید در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نخواهد کرد چون او و بسیاری دیگر از رهبران داخلی خواهان فروپاشی کامل ساختار پیشین که ساختاری غربی و یا نزدیک و مورد حمایت غرب برای ایجاد یک ساختار جدید هستند این وضعیت در تونس نیز بصورت ملایم تری قابل مشاهده است. اما طبیعی است که غرب خواهان این فروپاشی نیست در نتیجه می بینیم کشورهای غربی از جمله آمریکا مدام تبلیغ می کنند و مدعی هستند انقلابهای منطقه علیه دیکتاتوریها بوده و پیروز شده اند تا در سایه این استراتژی موفق به حفظ و باقیماندن ساختار سکیولاریستی سابق با کمترین تغییرات ممکن شوند. لذا در تونس هنوز هم می بینیم مشروبات الکلی به طور قانونی به فروش می رسد هنوز بر گسترش صنعت توریسم و جذب توریستهای غربی تاکید می شود. پس غربی ها می خواهند وضعیت الهام بخش تونس بر سایر کشورهای منطقه از جمله مصر و لیبی را به عنوان یک نمونه موفق (از دید خود) را در این مرحله نیز تقویت کنند تا در این دو کشور و دیگر کشورهای دستخوش تغییر نیز دگرگونی اساسی و احتمالاً ضد غربی ایجاد نشود.

سرانجام این رقابت بین غرب و نیروهای اجتماعی داخلی در کشورهای منطقه به کجا خواهد رفت؟

رقابت موجود میان غربی ها و رهبران نیروهای اجتماعی در تونس و دیگر کشورهای دچار تحولات موسوم به بهار عربی عمدتاً بر سر یک هدف رخ می دهد و ادامه دارد و آن ربودن قلب ملتهای منطقه است. یعنی از یکطرف غربی ها با رهبری آمریکایی ها سعی می کنند با تبلیغات خود به دنبال سوق دادن مردم این کشورها به سمت ارزشهای غربی هستند و تاکید می کنند که این پذیرش مظاهر غربی منجر به حل مشکلات موجود در این منطقه می شود. اما نیروهای اجتماعی داخلی معتقدند که مشکلات بسیار بنیادی و عمیق تر هستند و با یک اصلاحات سطحی و گرته برداری ار الگوی غرب حل نخواهند شد لذا خواهان فروپاشی کامل ساختار پیشین هستند. البته این موضوع را نیز باید در نظر داشت که کشورهای متاثر از تحولات یکسال اخیر هرچند از یکسو دارای شباهتهای بسیاری هستند و همین شباهتها در تسری پذیری آنها از یکدیگر نقش غیرقابل انکاری داشته است اما در سوی دیگر هرکدام از آنها با توجه به بافت اجتماعی –تاریخی و جغرافیایی خود، میزان توانایی نخبگان در مدیریت تحولات و جامعه، شرایط اقتصادی و سطح آگاهیهای عمومی مردم به مانند مولکولهای مجزایی هستند که مسائل و شرایط خاص خود را دارند که آنها را با دیگران دچار تمایزاتی می کند. هرچند در نگاه اول می توان گفت غربیها دارای قدرت و انسجام بیشتری بوده و هستند در نتیجه می توانند نهایتاً الگوی خود را بر تونس و دیگر کشورهای منطقه تحمیل کنند اما با نگاهی دقیق تر در خواهیم یافت که خود غربی ها در سالیان اخیر دارای مشکلات حاد و بحرانزای درونی بوده اند که منجر به افزایش اعتراضات داخلی گسترده ای نیز شده است و هم اینک خود اروپایی ها دچار یک بحران مالی جدی هستند که حتی ممکن است باعث در خطر قرار گرفتن خود موجودیت اتحادیه نیز شود. حال با توجه به میزان قدرت طرفین و واقعیات موجود و ملموس باید گفت نمی توان از اکنون پیروز این جدال را بطور قطعی تعیین کرد و در مجموع باید گفت قضاوت در مورد اینکه چه پیش خواهد آمد و برنده نهایی این جدال کدامیک از طرفین است بسیار دشوار است.

/ 0 نظر / 13 بازدید